homesick

درخواست حذف این مطلب

چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستان در مورد آقای زائری حرف می زدم. کمی از او خوانده بودم و کمی با طرز تفکرش آشنا شده بودم. از طرفی، فهمیدن ِ این موضوع که تحت تاثیر موسی صدر است هم در جهت گیری ام به سمت ِ او بی اثر نبود. مصاحبه اش با دهباشی در خشت خام را دیدم و نمی توانم کتمان کنم که از بعضی حرف هایش تا چه اندازه خوشم آمده بود. تمام این قضایا پیش از این است که به برنامه ی تلویزیونی فرمول یک برود. داشتم برنامه می ریختم که بعد از امتحانات بنشینم و سر فرصت هم یکی دو تا از کتاب هایش را بخوانم، هم نشریه اش را تهیه کنم و با حوصله و دقت بخوانم هم اینکه اگر مستند دیگری پیدا ، ببینم. داشتم فکر می اگر مناظره ای یا سخنرانی داشت هم بروم و بیشتر آشنای ِ عقایدش شوم.

تازه داشتم فکر می که یک نوع تفکر مذهبی ِ مداخله گر در امور اجتماعی را می توانم بپذیرم که شنیدم ممنوع صویر شده است.

خنده دار است ... انگار به نقطه ای رسیده ایم که جز " ممنوع الـــ " هیچ استراتژی ِ دیگری در چنته مان نداریم برای حفظ ِ خودمان ... به وضع بدی دچاریم ... ممنوع صویر ، ممنوع الصدا ، ممنوع المنبر ، ممنوع از نوشتن شدن و ... این ها هیچ کدام راه حل های اصلی نیستند ...



پ.ن:

باید این پست را توی اینستاگرامم می نوشتم، اما می دانید ؟ خنده دار ِ دوم این است که برای برخی ملاحظات شخصی ننوشتم.برای پیش برد کاری مجبورم با گروهی کار کنم که وقتی فهمیدند نیستم، جوری برخورد د که انگار چه خلافی مرتکب شده ام. بماند که چه قدر خدا خدا که پیشینه ی عضو انجمن ی بودنم را نبینند و نشوند و نفهمند ... نه آن که من از روزگار ِ گذشته ام پشیمان باشم ! ابدا !

فقط آن کار برایم مهم بود و جز از آنان ، از هیچ دیگری بر نمی آمد ... حالا با توجه به طرز تفکر ِ آن ها نمی توانم اینستاگرامم را باز کنم و بنویسم همصدای با زائری میگویم #شرم_بر_مجلس که یک وقت کار ِ خودم در خطر نیفتد ... و خب می دانید ؟ لعنت به مصلحت نگری ...